ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

22

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

افتاد ، با آنكه مردم او را بلند كردند ، رسول خدا سخن خود را قطع فرمود و شتابان از منبر فرود آمد و او را گرفت و بر دوش خود نهاد و فرمود : فرزند فتنه است ، نفهميدم چگونه خود را به او برسانم . سپس به منبر رفت و خطبه را تمام فرمود . همچنين مدائنى روايت مىكند كه عمرو بن عاص ، امام حسن عليه السّلام را در طواف ديد ، گفت : اى حسن مى پنداشتى كه دين جز به تو و به پدرت پايدار نمى ماند ، اينك مى بينى كه خداوند او را با معاويه پايدار كرد و آن را پس از كژى استوار و پس از پوشيدگى آشكار فرمود . پنداشتى كه خداوند به كشتن عثمان راضى خواهد بود ، و آيا درست است كه تو در حالى كه جامه‌اى نازك و لطيف تر از پوسته درونى تخم مرغ بر تن دارى و قاتل عثمان هستى ، همچون شترى كه بر گرد سنگ آسياب مى گردد ، بر گرد كعبه طواف كنى به خدا سوگند بهترين راه براى اصلاح تفرقه و هموار كردن كار اين است كه معاويه ترا از ميان بردارد و به پدرت ملحق سازد . امام حسن عليه السّلام به عمرو عاص فرمود : همانا دوزخيان را نشانه‌هايى است كه با آنها شناخته مى شوند كه از جمله ستيز و دشمنى با دوستان خدا و دوستى با دشمنان خداوند است . به خدا سوگند كه تو خود به خوبى مى دانى كه على هرگز يك لحظه هم در مورد خدا و دين شك و ترديدى نكرد ، و اى پسر مادر عمرو ، به خدا سوگند اگر بس نكنى تهيگاه تو را با نيزه‌هايى استوارتر از نيزه‌هاى قعضبى هدف قرار مى دهم و سوراخ مى كنم ، و از هجوم و ياوه سرايى نسبت به من بر حذر باش كه من چنانم كه خود مى دانى ناتوان و سست نيستم و گوشتم براى خوردن گوارا نيست ، و من گوهر گرانبهاى گردنبند قريش هستم و نسبم شناخته شده است و به كسى جز پدر خويش نسبت داده نمى شوم ، و تو خود چنانى كه مى دانى و مردم هم مى دانند ، تنى چند از مردان قريش مدعى پدرى تو شدند و سرانجام فرومايه‌ترين و بى حسب ترين و قصاب ايشان بر تو غلبه پيدا كرد . بنابر اين از من دور باش كه تو پليدى و ما اهل بيت طهارتيم و خداوند پليدى را از ما زدوده است و ما را پاك فرموده است پاك كردنى ، عمرو خاموش شد و اندوهگين بازگشت .